محمد حسين ابن خلف تبريزى ( برهان )

61

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى )

اريش - بر وزن كشيش به معنى اول اريس است كه عاقل و زيرك و هشيار باشد . اريك - بر وزن شريك به لغت زند و پازند به معنى دور است كه در مقابل نزديك باشد . ازار - به كسر اول بر وزن خيار بن و تك آب را خوانند و دستار را نيز گويند و هر چيز كه بر پاى كشند مانند شلوار و تنبان و در عربى به معنى زن باشد كه در مقابل مرد است و به معنى لنگى و لنگ فوطه هم هست . ازارپا - به كسر اول و رابع و باى فارسى به الف كشيده شلوار و تنبان را گويند . ازارود - به كسر اول بر وزن گل آلود ماوراء النهر را گويند و به فتح اول هم گفته‌اند . ازاردم - به فتح اول و ثانى به الف كشيده و به زاى نقطه‌دار زده و دال بىنقطه مفتوح و ميم ساكن نام غله‌ايست كه آن را لوبيا خوانند . ازبر - با باى ابجد بر وزن جعفر به ياد گرفتن و به خاطر نگاهداشتن باشد و به عربى حفظ گويند . از پركار شدن - با باى فارسى كنايه از بىخودى و بىاختيارى و اضطراب كردن باشد . ازبرم - بر وزن سرگرم به معنى از بر باشد كه به عربى حفظ گويند . از بن دندان - به معنى از بن گوش است كه كنايه از طوع و رضا و رغبت و از ته دل و مكنون خاطر باشد غايتش از بن گوش كنايه از ته دل شنيدن باشد و از بن دندان كنايه از ته دل گفتن و كنايه از ذخيره و جمع شده هم هست . از بن سى و دو - به معنى از بن دندان است كه كنايه از رضا و رغبت و از ته دل و طيب خاطر باشد . از بن سى و دو دندان - به معنى از بن سى و دو است كه كنايه از طوع و رضا و رغبت باشد . از بن گوش - كنايه از كمال اطاعت و بندگى و خدمتكارى از ته دل و مكنون خاطر باشد . از بن ناخن - كنايه از ذخيره و جمع شده باشد و كنايه از اطاعت و بندگى و ته‌دلى هم هست . از پوست بر آمدن - كنايه از كشف راز و احوال خود كردن و ترك دنيا نمودن و از خودى و نفسانيت باز آمدن و خندان بودن و به مقصود رسيدن باشد . ازبير - بر وزن تقصير به معنى از برست كه به ياد گرفتن و حفظ باشد . ازخ - بر وزن ملخ دانه‌هاى سخت باشد كه از بدن آدمى بر آيد و درد نكند و آن را به عربى ثؤلول گويند . از خر افتادن - كنايه از مردن و از عالم رفتن باشد . از در - با دال ابجد بر وزن افسر به معنى زيبا و لايق و سزاوار باشد . از دست - بر وزن بدمست به معنى زيردست و مطيع و محكوم باشد . از دست بر گرفتن - كنايه از نيست و نابود گردانيدن باشد . از دست‌پزا - به فتح باى فارسى و زاى هوز به الف كشيده نان فطير را گويند يعنى نانى كه خمير آن نرسيده باشد . از دست دهر جستن - به معنى از خر افتادن است كه مردن و از عالم رفتن باشد . از دست رفتن - كنايه از بيخودى و بىاختيارى و اضطراب كردن باشد . از دست شدن - به معنى از دست رفتن است كه كنايه از بيخودى و بىاختيارى و اضطراب كردن باشد . از دست‌فزا - به فتح فاى سعفض به معنى از دست پز است كه نان فطير باشد . ازدف - به كسر اول و فتح ثالث و سكون فا ميوه‌ايست سرخ رنگ و صحرائى و آن را به عربى زعرور خوانند و به فتح اول هم گفته‌اند . ازدمى - بر وزن همدمى جانورى است غير معلوم و با راى قرشت هم گفته‌اند . ازدن - به فتح اول و ثانى و ثالث و سكون نون به معنى رنگ كردن باشد و به معنى خلانيدن سوزن هم هست . ازدو - به ضم اول و ثالث و سكون ثانى و واو صمغ درخت ارجن باشد كه درخت بادام كوهى است و از آن حلوا پزند و مطلق صمغ را نيز گفته‌اند . از دوى تازى - يعنى صمغ عربى چه از دو ، صمغ و تازى عربى را گويند . ازده - به فتح اول و دال ابجد و كسر ثانى به معنى